لغت نامه دهخدا
مستعسل. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعسال. انگبین جوینده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || زنبور عسل که عسل درست کند. ( اقرب الموارد ). رجوع به استعسال شود.
مستعسل. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعسال. انگبین جوینده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || زنبور عسل که عسل درست کند. ( اقرب الموارد ). رجوع به استعسال شود.
انگبین جوینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رومانی که خود را مستعسل از هر گونه مقاومت میدید، تسلیم خواستههای شوروی شد و اراضی با حدود ۵۰ هزار کیلومتر مربع مساحت و ۳٫۷ میلیون نفر جمعیت را تحویل آن داد.