لغت نامه دهخدا
مرتضع. [ م ُ ت َ ض ِ ] ( ع ص ) رضیع. شیرخواره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). نعت فاعلی است از ارتضاع به معنی رضاع و رضاعه. رجوع به ارتضاع شود. || میشی که شیر خود را مکد. ( آنندراج ) ( ازمتن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به ارتضاع شود.
مرتضع. [ م ُ ت َ ض ِ ] ( ع ص ) رضیع. شیرخواره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). نعت فاعلی است از ارتضاع به معنی رضاع و رضاعه. رجوع به ارتضاع شود. || میشی که شیر خود را مکد. ( آنندراج ) ( ازمتن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به ارتضاع شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 12 - پدر كودكى كه شير زنى را با شرائطش خورده نمىتواند با اولاد صاحب شير ازدواج كند اولاديكه از او متولد شده اند و بنابر احتياطاولاديكه از طريق شير فرزند او گشته اند، و همچنين نمى توانند با بچه هاى زن شيردهازدواج كند البته بچه هاى كه از او متولد شده اند به بچه هائى كه از طريق شير اوفرزند او گشته اند، و اما فرزندان آن پدر يعنى برادران و خواهران كودك مرتضع اگراز آن شير كه وى خورده نخورده باشند مى توانند با فرزندان صاحب شير و همچنينفرزندان زن شيرده كه برادرشان را شير داده ازدواج كنند هر چند كه نزديكتر به احتياطترك آن است.