مدوح

لغت نامه دهخدا

مدوح. [ م ُ دَوْ وِ ] ( ع ص ) پراکنده نماینده شتران و مال. ( آنندراج ). مسرف. متلف. مبذر. ( ناظم الاطباء ): دوح ماله؛ فرقه. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). نعت فاعلی است از تدویح. رجوع به تدویح شود.

جمله سازی با مدوح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سيبر آيات آفاق و انفس را فايده دانند و تحصيل اين علوم را مدوح شمارند، اين اشتباه ازاهمال جهات و اختلاط حيثيات خيزد زيرا كه آيه بايد آينه باشد كه او را در نظر حكمنماند جملگى ذى الاية نمايد چون آينه منظور آيد صورت مستور ماند آينه بينى را ديدهاى بايد كه سرمه ارادت كشيده باشد، وجدانى خواهد كه از جام ولايت جرعه چشيده باشد،باحث اجسام از طور مصنوع تجاوز ندارد و حيثيت صنع را در نظر ندارد.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز