لقمه گرفتن

لغت نامه دهخدا

لقمه گرفتن. [ ل ُ م َ /م ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) لقمه کردن طعام کسی را. || کسی را کاری خواستن بی وقوف او که نه بر هوای دل وی باشد. تکه گرفتن ( در تداول مردم قزوین ).

فرهنگ معین

( ~. گِ رِ تَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - لقمه ساختن برای کسی. ۲ - کنایه از: کاری برای کسی در نظر گرفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- لقمه ساختن برای کسی. ۲- برای کسی کاری در نظر گرفتن بدون اطلاع او.

ویکی واژه

لقمه ساختن برای کسی.
کنایه از: کاری برای کسی در نظر گرفتن.

جمله سازی با لقمه گرفتن

💡 معناى كلمه (اكل ) _ خوردن _ معروف است، و آن اين است كه خوردنى را به وسيلهكه لقمه گرفتن و جويدن و بلعيدن مثلا داخل جوف كنيم،

💡 این غذا معمولاً در کنار برنج یا کاهو یا هرنوع سبزی با برگ پهن به منظور لقمه گرفتن، و با مخلفاتی همچون کیمچی و سوپ تخم مرغ سرو می‌شود.

💡 لقمه گرفتن و جويدن و بلعيدن مثلا داخل جوف كنيم، كه در آخرت نافع باشد، آن همنه يك نفع و دو نفع بلكه همه منافع را تاءمين كند، و آن عبارت است از قلب سليم كه ازجنس مال و اولاد نيست.