لااله الاا

لغت نامه دهخدا

لااله الاا. [ اِ لا هََ اِل ْ لَل ْ لاه ] ( ع جمله اسمیه ) کلمه شهادت است؛ یعنی نیست خدائی مگر خدای. خدائی جز خدای تعالی نیست:
مگر معامله لااله الااﷲ
درم خرید رسول اللهت کند ببها.خاقانی.تهلیل، لااله الااﷲ گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). هیللة؛ لااله الااﷲ گفتن. ( دهار ). || ( صوت مرکب ) برای تعجب آرند:
ای عجب لااله الااﷲ
بخت باشد ترا مخالف تر.مسعودسعد.- انگشت لااله الااﷲ؛ دعاءة. ( مهذب الاسماء ). و دعاءة انگشت سبابه است. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با لااله الاا

💡 O در تفسير مجمع البيان و الميزان از نوع عملكرد يوسفعليه السلام اينگونه ياد مى شود: وقتى قحط سالى شروع شد؛ حضرت يوسف درسال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را درمقابل جواهر و زيورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپايان، درسال چهارم، گندم را در مقابل برده ها، در سال پنجم، گندم را با خانه ها، درسال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با به برده گرفتن خود مردممعامله نمود. وقتى سال هفتم به پايان رسيد، به پادشاه مصر گفت: همه ى مردم وسرمايه هايشان در اختيار من است، ولى خدا را شاهد مى گيرم و تو نيز گواه باش، كههمه ى مردم را آزاد و همه ى اموال آنان را برمى گردانم و كاخ و تخت و خاتم (مهروانگشتر) ترا نيز پس ‍ مى دهم. حكومت براى من وسيله ى نجات مردم بود، نه چيز ديگر،تو با آنان به عدالت رفتار كن. پادشاه با شنيدن اين سخنان، چنان خود را در برابرعظمت معنوى يوسف كوچك و حقير يافت كه يكباره زبان به ذكر گشود و گفت: ((اشهد ان لااله الاا و انّك رسوله )) من هم ايمان آوردم ولى تو بايد حاكم باشى.((فانّك لدينا مكين امين ))