فرتور
لغت نامه دهخدا
فرتور. [ ف َ ت َ / تُو / ف َ ] ( اِ ) عکس. ( فرهنگ اسدی ). عکس باشد و با رابع مجهول بر وزن مخمور نیز همین معنی را دارد. ( برهان ):
بود مزدور رویت ماه جاوید
چو فرتور جمال تست خورشید.شرف الدین رامی.فرتور می از قدح فتاده
بر سقف سرا چو آب روشن.؟ ( از فرهنگ اسدی ).آیا این کلمه «پرتوی می » [ یا فرتو می، به کسر واو ] نبوده و غلط خوانده شده است ؟ ( دهخدا از حاشیه برهان چ معین ). رجوع به پرتو و فرتو شود.
فرهنگ فارسی
عکس باشد و با رابع مجهول بر وزن مخمور نیز همین معنی را دارد.
جمله سازی با فرتور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تصویر چیزی ثانوی است که بازتابِ واقعیت یا حقیقت دیگری باشد. فرتور یا تصویر در فرایند انتزاع و تجرید (شکلگیری مفاهیم و اندیشه)، برای فرد معنی پیدا میکند. فرتورها میتوانند دوبعدی یا سهبعدی باشند.
💡 لورا در ملاقات با عکاس درخواست بازپسگیری فرتورهایش را درقبال پس دادن پول میکند. عکاس او را فاحشه معروف شهر میخواند؛ و برای پس دادن عکسهایش، از او درخواست رابطه میکند؛ ولی لورا با کتک زدن عکاس، فرار میکند. لورا در تماس با جو و تعریف داستان عکاس، از تصمیمش برای رفتن به پاریس و شروع زندگی جدید میگوید. جو با تحریک لورا در قبال ۱۰۰۰ یورو، آخرین قرار را با او می گذراد و با بردن او به کلوپ جنسی او را با چندین مرد مسن به اشتراک میگذارد. لورا که به شدت آسیب روانی و جسمی دیدهاست؛ پول را طلب میکند ولی جو با گرو نگه داشتن ۹۰۰ یورو در خواست آخرین دیدار قبل از رفتن به پاریس در روز پنجشنبه را میکند.