عکس زدن
مترادفها
عکس گرفتن، عکاسی کردن
لغت نامه دهخدا
عکس زدن. [ ع َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پرتو افکندن:
چو خورشید زد عکس بر آسمان
پراکند بر لاجوردارغوان.فردوسی.یک آتش از قنینه زده عکس بر سهیل
یک آتش از تنوره زده نور بر قمر.امیر معزی.
فرهنگ فارسی
پرتو افکندن
جمله سازی با عکس زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر در میان تیر فتد عکس تیغ او اعضای توامان شود از یکدگر جدا
💡 ناظر آیینه را عکس یکی بیش نیست وانکه در آن بنگرد عکس پذیرد هزار
💡 نگر به لاله و داغش که عکس آن بینی وگرنه دیدی بس شب به روز آبستن
💡 نیک و بد یکسان بود در پیش طبع ما کلیم هیچ عکس آئینه را از دیگری بهتر نبود
💡 مردم چشم ترم را ز خیال تو چه سود؟ گل نیاید به کف از عکس گلستان در آب
💡 وزارت دفاع آمریکا منتشر کرد: عکسهای جدیدی از دست داشتن ایران در حمله به نفتکشها
💡 در طول این سفر تفریحی، ما مدام مشغول عکس زدن از مناظر طبیعی و کوهها بودیم تا بتوانیم خاطرات این لحظات زیبا را برای همیشه ثبت کنیم.
💡 وقتی به باغهای زیبای شمال رفتیم، از تمام گیاهان و گلهای رنگارنگ با دوربین دیجیتال جدیدمان عکس زدن و لذت بردیم تا در آلبوم خانوادگی قرار دهیم.
💡 بسیاری از گردشگران برای ثبت لحظات خاص در مکانهای تاریخی، از دوربینهای حرفهای خود برای عکس زدن استفاده میکنند تا کیفیت تصاویرشان بسیار بالا باشد.