لغت نامه دهخدا
غم سرای. [ غ َ س َ ] ( اِ مرکب ) جای غم و اندوه. خانه غم. غمخانه. غمکده. غم جای. غمگاه. || کنایه از دنیاست:
در غم سرای عاریت از شادی
گر هیچ هست هیچکسان دارند.خاقانی.
غم سرای. [ غ َ س َ ] ( اِ مرکب ) جای غم و اندوه. خانه غم. غمخانه. غمکده. غم جای. غمگاه. || کنایه از دنیاست:
در غم سرای عاریت از شادی
گر هیچ هست هیچکسان دارند.خاقانی.
( غمسرا ی ) ۱ - غمستان ۲ - دنیا جهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الفرار این غافلان زین دیو جای الحذر ای غافلان زین غم سرای
💡 در غم سرای عاریت از شادی گر هیچ هست هیچ کسان دارند
💡 چون نغمه درد و غم سرایان آمد ره دورشان به پایان
💡 بیرون ز دو کون، جای درویشان است ویرانهٔ غم سرای درویشان است