غلغلی

لغت نامه دهخدا

غلغلی. [ غ ِ غ ِ ] ( اِ ) به معنی غِلغِلَک. رجوع به غلغلک شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جنبانیدن انگشتان در زیر بغل کسی و خاریدن پهلوها و کف پای کسی چندان که وی بی اختیار به خنده افتد.

جمله سازی با غلغلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرفته نور شرعش قاف تا قاف فکنده غلغلی در نون ودر کاف

💡 فتاده غلغلی امشب در افلاک تمامت اختران افتاده در خاک

💡 دی بوستان خرم و صحرای لاله‌زار وز بانگ مرغ در چمن افتاده غلغلی

💡 هر بلبلی ز داغ گلی با هزار، شور افکنده غلغلی که گلم رفته از میان

💡 شاه و لشگر جمله رفتند آن زمان غلغلی افتاد زیشان در جهان

💡 یک کرشمه کرده فضلت با بنی آدم وزان غلغلی درجان مشتی خاکیان انداخته

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز