عو
لغت نامه دهخدا
عو. [ ع َ / عُو ] ( اِ صوت ) آواز و بانگ و صدا و فریاد باشد، مطلقاً. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). بانگ تیز. فریاد سخت. ( صحاح الفرس ):
فتاده عو طبل طغرل برابر
گریزان ز بانگ سواران هزبر.اسدی.ظاهراً مصحف غو است. رجوع به غو و غیو شود.
عو. [ ع َ ] ( ع اِ صوت ) کلمه ای است که بدان بز را زجر کنند و رانند. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از لسان العرب ). عا. عاء. عای. ( لسان العرب ).
فرهنگ فارسی
کلمه ایست که بدان بز را زجر کنند و رانند عا عائ عای
جمله سازی با عو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با آنکه در حسام تو در شرع انتقام خون عو حلالتر از شیر مادرست
💡 قبض دل قبض عوان شد لاجرم گشت محسوس آن معانی زد علم
💡 حذر کن ای عوان از نوحه مظلوم و اشک او که می ترسم کند کار دعای نوح و طوفانش
💡 فتاده کارکسان با جماعتی که بوند همه عوان و همه خونی و همه ناکس!
💡 آن عوان را آن ضعیف آخر چه کرد که دهد او را به کینه زجر و درد