عنگ

لغت نامه دهخدا

عنگ. [ ع َ ] ( اِ ) بانگ و نعره خر الاغ را گویند، و بعضی خر الاغ نر را عنگ میگویند که جفت خر ماده باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). خر نر و بانگ و نعره خر. ( ناظم الاطباء ):
گوید که علک خایم،خاید بلی چنانک
خایند علک ماده خران از خران عنگ.سوزنی.ندانم تا چه خواهد شد به سال بیست کاندر ده
نگوید عه اگر تا خایه بفشارد خر عنگش.سوزنی.

فرهنگ فارسی

بانگ و نعره خر الاغ را گویند و بعضی خر الاغ نر را عنگ میگویند که جفت خر ماده باشد خر نر و بانگ و نعره خر

جمله سازی با عنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 222- فقالو باجمعهم: نخن كلنا يا ابنرسول الله سامعون مطيعون حافظون لذمامك، غير زاهدين فيك و لا راغبين عنگ، فمرناباءمرك رحمك الله فانا حرب لحربك، وسلم لسلمك، لناءخذن ترئك و ترئنا، ممن ظلمكو ظلمنا.

💡 خاموش همچون مریمی تا دم زند عیسی دمی کت گفت کاندر مشغله یار خران عنگ شو

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز