لغت نامه دهخدا
عزیز گشتن. [ ع َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) عزیز شدن. ارجمند شدن:
گر سوی من آئی عزیز گردی
پیوسته بود با تو قیل و قالم.ناصرخسرو.به چل سال باید که گردد عزیز.سعدی.مناعة؛ عزیز گشتن. ( منتهی الارب ). رجوع به عزیز و عزیز شدن شود.
عزیز گشتن. [ ع َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) عزیز شدن. ارجمند شدن:
گر سوی من آئی عزیز گردی
پیوسته بود با تو قیل و قالم.ناصرخسرو.به چل سال باید که گردد عزیز.سعدی.مناعة؛ عزیز گشتن. ( منتهی الارب ). رجوع به عزیز و عزیز شدن شود.
عزیز شدن ارجمند شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز پرده سوزی عصمت بود زلیخا خوار عزیز گشتن یوسف ز پاکدامانی است