عرق ریختن
مترادفها
عرق کردن، تعریق کردن
لغت نامه دهخدا
عرق ریختن. [ ع َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بسیار خوی کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). خوی از چهره چکیدن. || شرمنده شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
عشق میریزد عرق چون دل شود صید هوس
هر که میمیرد طبیبش میکشد شرمندگی.ناظم هروی ( از آنندراج ). || سعی در کاری کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
از پی شادابی معنی عرقها ریختم
فیضها ده در زمین شعر باران مرا.رائج ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بسیار خوی کردن شرمنده شدن
جمله سازی با عرق ریختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جودوکار طلایی ایران پس از قرار گرفتن بر سکوی نخست این مسابقات گفت: «خدا را شاکرم که بعد از زحمتها، تمرینها و عرق ریختنهای زیاد توانستم قهرمان جهان شوم. امروز روز بزرگی برایم بود. این مدال را به مردم کشورم و همه کسانی که برایم زحمت کشیدند، تقدیم میکنم.»
💡 ادیسون خود نیز در اینباره گفتهاست: «نوآوری، یک درصد الهام روح است و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن.»