خوی کردن
لغت نامه دهخدا
خوی کردن. [ خوَی ْ /خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عرق کردن. ( یادداشت مؤلف ). استحمام. ( مهذب الاسماء ). عَرَق. اِرشاح. رشح. ( منتهی الارب ): و باشد که اندر شب یا وقتهای دیگر خوی کند [ مسلول ] و سبب آن ضعیفی قوة باشد و عاجزی طبیعت از تصرف کردن اندر غذا و تحلل حرارت غریزی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). اغتسال. خوی کردن اسب. نجد. خوی کردن از ماندگی. ( از منتهی الارب ).
خوی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عادت کردن. عادت گرفتن. استعاده. ( منتهی الارب ): تا بدین طریق با نیک و بد روزگار خوی کند و عادت گیرد تا حوادث نفسانی اندر وی اثر نکند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
بدین سبب پیش از آنکه بسفر بیرون شود هر چه داند و گمان برد که او را در راه پیش خواهد آمد با آن خوی باید کرد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
عادت کردن عادت گرفتن
جمله سازی با خوی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوی بهدلیل واقع شدن در مسیر جاده ابریشم و جاده تجارتی شرق و غرب، مورد بازدید بسیاری از جهانگردان و ایرانشناسان واقع شدهاست. بعد از گسترش امپراتوری سلجوقیان به آناتولی و غرب، این شهر به دلیل موقعیت ویژه آن و قرار گرفتن در سر راه اصلی شرق به غرب، اهمیت و رونق علمی، فرهنگی، اقتصادی بسیار یافت. جادهٔ ابریشم در فاصلهٔ ۲۵ کیلومتری شمال غربی خوی در جادهٔ چالدران بالاتر از قوردیک قفه سی رد میشد که در زبان محلی به این جادهٔ ابریشم «دوه اوچان» (محل پرواز کردن شتر) میگفتند؛ چرا که بهدلیل سرازیری شدید این جاده شتران با مالالتجاره با سرعت زیاد حرکت نموده چنانکه گویی پرواز میکردند. از منابع تاریخی و سفرنامهها از جمله سفرنامهٔ ناصرخسرو مطالب قابل توجهی دربارهٔ خوی بهدست میآید.