لغت نامه دهخدا
( خوی آلود ) خوی آلود.[ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ] ( ن مف مرکب ) عرق آلود. خیس از عرق. عرقدار. خوی آلوده. ( یادداشت مؤلف ).
( خوی آلود ) خوی آلود.[ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ] ( ن مف مرکب ) عرق آلود. خیس از عرق. عرقدار. خوی آلوده. ( یادداشت مؤلف ).
( خوی آلود ) عرق آلود خیس از عرق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گرد عارض و روی تو خط خوی آلود محقق است که چون مشک ناب در عرق است