لغت نامه دهخدا
طنبورنواز. [ طَم ْ / طُم ْ ن َ ] ( نف مرکب ) نوازنده طنبور. طنبورزن:
می نیست چو در کاسه مرا رعشه بر اعضاست
دستم به نظر پنجه طنبورنواز است.ملا طاهر غنی ( آنندراج ).
طنبورنواز. [ طَم ْ / طُم ْ ن َ ] ( نف مرکب ) نوازنده طنبور. طنبورزن:
می نیست چو در کاسه مرا رعشه بر اعضاست
دستم به نظر پنجه طنبورنواز است.ملا طاهر غنی ( آنندراج ).
( صفت ) طنبور زن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که ابوالقاسم طنبور نواز در عراق آمده از ملک حجاز
💡 گفت خادم که بجا مانده فراز کفش بوالقاسم طنبور نواز