لغت نامه دهخدا
طبیع. [ طِب ْ بی ]( ع اِ ) میانه شکوفه نخستین خرمابن و لب آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مغز طلع. ( فهرست مخزن الادویه ).
طبیع. [ طِب ْ بی ]( ع اِ ) میانه شکوفه نخستین خرمابن و لب آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مغز طلع. ( فهرست مخزن الادویه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غرور و عجز طبیعی است چرخ تا دل خاک نه دانه محرم و نی آسیا خبر دارد
💡 نمیگویم ز ایجاد طبیعی سر بزن لیکن به تکلیف از ادای آنچه آنجا خواهی اینجا کن
💡 سرآب روانسر به عنوان ۵۷اُمین اثر ملی توسط سازمان میراث فرهنگی در ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ در فهرست میراث طبیعی ایران قرار گرفت.
💡 در نوع دوم، تیروئید هم بزرگ است و هم بیشتر از نیاز طبیعی بدن هورمون تولید میکند که به آن پرکاری تیروئید میگویند.
💡 مروت بین که فرمود از تعاقب منع لشکر را چو از میل طبیعی خصم را وقت فرار آمد