شیرین کلام

لغت نامه دهخدا

شیرین کلام. [ ک َ ] ( ص مرکب ) شیرین گفتار. شیرین زبان. ( ناظم الاطباء ). شیرین سخن.خوش بیان. شیرین بیان. ( یادداشت مؤلف ). شیرین گزار. شیرین گفتار. ( آنندراج ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
- شیرین کلام شدن؛ شیرین سخن گشتن. شیرین گفتار شدن:
از من به عشق روی تو می زاید این سخن
طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد.سعدی.

فرهنگ فارسی

شیرین گفتار شیرین زبان.

جمله سازی با شیرین کلام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نزل خاصان است صائب حرف شورانگیز عشق از دو صد طوطی یکی شیرین کلام آید برون

💡 در قیام این قیامت دل گمانی برد و گفت دور گوئی شد بهی زان شاعر شیرین کلام

💡 از من به عشق روی تو می‌زاید این سخن طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد

💡 مرغ سخن گوی توست «ترکی» شیرین کلام «ترکی» شیرین کلام، مرغ سخن گوی توست

💡 محروم نیست از شکرستان او کسی جز محتشم که طوطی شیرین کلام اوست

💡 طوطی ز وصل آینه شیرین کلام شد گر برخورد به آینه رویی چها کند

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز