شورانده

لغت نامه دهخدا

شورانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از شوراندن. شورانیده. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شوراندن و شورانیده شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - متلاطم. ۲ - بر انگیخته. ۳ - دیوانه کردن. ۴ - آمیخته. ۵ - آلوده

جمله سازی با شورانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و چون معاويه از اين جريان آگاه شد، يك نفر را به نام حمير به شهر كوفه فرستادتا جاسوس معاويه باشد و ضمن ايجاد تفرقه و جوّسازى، مردم را بر عليه حضرتمجتبى عليه السلام شورانده و تحريك نمايد.

💡 شاه با اینکه در دل از شورانده‌شدن مردم از سوی شیخ‌مسيح خوشش آمده ولی او را نفی‌بلد می‌کند و نامه او را نیز پس از خواندن پاره می‌کند. تبریزی‌ها از مرگ گريبايدوف با نامه‌ای آگاه می‌شوند ولی عباس‌میرزا شگفت نمی‌شود چون آنرا پیشبینی‌پذیر می‌دانست.

💡 فشار افكار عمومى به حدى رسيد كه شاه اسمعيل را به وحشت انداخت و به آينده سلطنتخود بيمناك شد. ناچار براى حفظ تاج و تخت، و رفع اتهام از خود، مير مخدوم را كه موجبآن سر و صداها شده بود، طلبيد و در مجلس عام مورد سرزنش قرار داد كه چرا مرا متهم بهتسنن كرده اى ! و ملت را بر ضد من شورانده اى.

💡 ای جنون چندین غبارکر و فر دادی به باد خاک بنیاد مرا هم یک دو دم شورانده‌گیر

💡 ((كسانى را پيش من فرستاده اى كه شهر و ديار خود را فاسد كرده و شورانده اند. خاطرمهيچ آسوده نيست كه مردم تحت فرمانم را به نافرمانى واندارند و چيزهايى به آنهانياموزند كه هنوز نمى دانند و در نتيجه به افراد ياغى و سركشتبديل شوند و امنيت موجود، جاى خود را به شورش ‍ بدهد))

💡 و یا گویند که شوریده اند و امری عظیم ایشان را شورانده. از کارهای نیک خویش جز اندکی خرسند نشوند و بسیاری کار نیک خویش را بسیار نشمرند.

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز