دیوانه کردن

لغت نامه دهخدا

دیوانه کردن. [ ن َ /ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تباه خرد کردن. ناقص عقل ساختن. تجنین. اجنان. تخبط. ( ترجمان القرآن ):
دیوانه کنی و پس گریزی
هشیار نه ای مگر که مستی.خاقانی.گفتم بگوشه ای بنشینم چو عاقلان
دیوانه ام کند چو پریوار بگذرد.سعدی.پیش پدرش فرستاد که این عاقل نمیشود و مرا نیز دیوانه کرد. ( گلستان ).
دیوانه میکند دل صاحب تمیز را
هرگه که التفات پریوار میکند.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تباه خرد کردن ناقص عقل ساختن.
تباه خرد کردن.

جمله سازی با دیوانه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با ما چه حاصل از عقل گفتن ما را چه لازم دیوانه کردن

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
ذو ضرر یعنی چه؟
ذو ضرر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز