شهل

لغت نامه دهخدا

شهل. [ ش َ هََ ] ( ع اِ ) شُهْلة. سیاهی چشم که مخلوط با رنگ آبی باشد. ( از اقرب الموارد ). میش چشمی و نیکوی از آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
شهل. [ ش َ ] ( ع اِ ) دروغ: فیه ولع و شهل؛ ای کذب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شهل. [ ش َ هََ ] ( ع مص ) میش چشم گردیدن. ( منتهی الارب ).
شهل. [ ش َ ] ( اِخ ) ابن شیبان بن ربیعةبن زمان ملقب به فند. شاعری از عرب بوده است. رجوع به الاعلام زرکلی ج 2 ص 419 شود.

فرهنگ فارسی

میش چشم گردیدن.

جمله سازی با شهل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طایفه شهلی براست وسفیدریش وبزرگ منطقه حاجی خداداد شهلی براست

💡 در زلف پریشان تو مجموع گرفتار وز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم

💡 مور این درگاه را گر وقر بخشد در وغا ننگ باشد کاهرا همسنگ با شهلان شدن

💡 همچنان باشد که وصف قطره با جیحون کند همچنان باشد که نسبت ذره با شهلان کند

💡 هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت دل شهل گرفت آن همه چون بر سپر انداخت

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز