شمس الضحی

لغت نامه دهخدا

شمس الضحی. [ ش َ سُض ْ ض ُ حا ] ( ع اِ مرکب ) آفتاب چاشتگاه. آفتاب صبحگاهی که جهان را روشن سازد. آفتاب اوایل روز که نور پاشد:
از بر اهل زمین و ز بر تخت پدر
هست چو شمس الضحی هست چو بدرالظلم.منوچهری.بر جان من چو نور امام زمان بتافت
لیل السراء بودم و شمس الضحی شدم.ناصرخسرو.نه عیسی صفت زین خرابات ظلمت
در ایوان شمس الضحی می گریزم.خاقانی.بهر مزدوران که محروران بدند از ماندگی
قرصه کافور کرد از قرصه شمس الضحی.خاقانی.هر کجا تاریکی آمد ناسزا
از فروغ ما شود شمس الضحی.مولوی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آفتاب چاشتگاه: هر گه بگر دانی تو رو آبی ندارد هیچ جو کی زده پیدا شود بی شعشعه شمس الضحی. ( دیوان کبیر )
آفتاب چاشتگاه

فرهنگ اسم ها

اسم: شمس الضحی (پسر) (عربی) (تلفظ: šamsozzohā) (فارسی: شمس‌الضحي) (انگلیسی: shamsozzoha)
معنی: ترکیب دو اسم شمس و ضحی ( خورشید و چاشتگاه )، ( = شمس الضحا )، آفتاب صبح گاهی

جمله سازی با شمس الضحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای به توصیف جمالت آیت شمس الضحی وی به ذاتت گشته نازل رحمة للعالمین

💡 میتوان دادن طلوع آفتاب از جیب جاه لیک باید بر در شمس الضحی دربان شدن

💡 ای رخ چون زهره‌ات شمس الضحی ای گدای رنگ تو گلگونه‌ها

💡 نه چون شمس الضحی شد مهر پرچم نه چون بدرالدجی شد ماه نخشب

💡 نه عیسی صفت زین خرابات ظلمت در ایوان شمس الضحی می‌گریزم

💡 یا چه آن خفاش از شمس الضحی یا چو دیجوری ز روز پرضیاء

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز