واژه «شرمناک» در زبان فارسی صفتی است که برای توصیف حالتی از خجالت، شرمساری، حیا، پریشانی و اضطراب درونی به کار میرود و به فردی اشاره دارد که در اثر احساس شرم، رفتار یا حالتی آمیخته با آزرم و ناراحتی روحی از خود نشان میدهد. این واژه از دو جزء «شرم» و پسوند «ناک» ساخته شده است که پسوند «ناک» در زبان فارسی معنای «دارا بودن» یا «آکنده بودن» را میرساند؛ از اینرو، «شرمناک» به معنای آکنده از شرم، سرشار از حیا یا دچار شرمساری است. در کاربرد معنایی، این واژه هم برای بیان حالت روانی فردی که از انجام کاری خجل و شرمسار شده است به کار میرود و هم برای توصیف شخصی که ذاتاً باحیا، محجوب و آزرمدار است. از نظر ادبی، «شرمناک» در متون کلاسیک فارسی بار معنایی عاطفی و اخلاقی عمیقی دارد و اغلب در توصیف نگاه، چهره، رفتار یا حالت درونی اشخاص بهویژه در شعر و نثر ادبی دیده میشود. این واژه میتواند نشاندهنده حالتی از خجلت و آشفتگی روحی باشد که فرد در برابر دیگران احساس میکند و در عین حال، در برخی بافتها معنای پرشرم، باحیا و نجیب نیز از آن برداشت میشود. در متون ادبی، ترکیبهایی مانند «چشم یا نگاه شرمناک» معمولاً برای تصویرسازی لطافت عاطفی، حجب و حیا به کار میرود و از زیبایی بلاغی ویژهای برخوردار است. همچنین در برخی کاربردها، این واژه میتواند مفهوم دلگیری و ناراحتی درونی را نیز در خود داشته باشد، بهویژه زمانی که شرم با اضطراب و پریشانی همراه شود. به طور کلی، این کلمه به معنای شرمسار، خجل، باحیا و آکنده از احساس شرم و آزرم است.
شرمناک
لغت نامه دهخدا
شرمناک. [ ش َ ] ( ص مرکب ) خجل و شوریده و پریشان ومضطرب. ( ناظم الاطباء ). شرمگین. شرمنده. شرمسار. ( ازآنندراج ). شرمگین. ( فرهنگ فارسی معین ):
پریزادگان بوسه دادند خاک
پریوار هم شیر و هم شرمناک.نظامی. || پرشرم. باحیا. محجوب. ( یادداشت مؤلف ):
چون برخیزدطریق آزرم
گردد همه شرمناک بیشرم.نظامی.بخواه و مدار از کس ای خواجه باک
که مقطوع روزی بود شرمناک.سعدی ( بوستان ).مدار بوسه از آن چشم شرمناک طمع
که خضر تشنه ازین چشمه سار برگردد.صائب تبریزی ( از آنندراج ).چشم از او برنمی توانم داشت
دیده شرمناک من چه کند.باقر کاشی ( از آنندراج ).|| دلگیر. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با شرمناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم او سرخ شد ز غیرت من خود هلاک گشتم
💡 شرم تو چشم بند تماشاییان بس است آن روی شرمناک نگهبان چه میکند
💡 مگیر دامن پاکان به پنجه خونین به چشم پاک درآن روی شرمناک نگر
💡 صیقل مزن بر آینهٔ عرض انفعال ای جهد خشککن عرق شرمناک ما
💡 به پیش آمد آنگه صنم شرمناک به عادت ببوسید صد جای خاک
💡 چون روی شرمناک برآرد گهر ز خود بر هر زمین که ابر کف او کند گذار