شراب کردن
مترادفها
مست کردن، الکل نوشیدن
متضادها
پرهیز کردن
لغت نامه دهخدا
شراب کردن. [ ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شراب ساختن. شراب انداختن: پرسیده بودندش از شراب کردن و شراب خوردن ورود زدن و پوستها بستن بر دف و طبل و طنبور و بربط و آنچه بدین ماند. پیغمبر ( ص ) فرمود: که این خصلتها از فرزندان قابیل برخاست. ( از ترجمه طبری بلعمی ).
فرهنگ فارسی
شراب ساختن شراب انداختن
جمله سازی با شراب کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 افتاده چون نگاهت در جام باده کافی است دیگر شراب کردن بیجاست در پیاله