این عبارت در زبان فارسی و بهویژه در متون کهن، معنایی گستردهتر و عمیقتر از مفهوم امروزی «سیاست» دارد و در لغتنامه دهخدا به معنای حکومت کردن، داوری نمودن، تدبیر امور مردم، و همچنین مجازات و عقوبت کردن آمده است. در گذشته، این واژه بیشتر درباره شیوه اداره جامعه، برقراری نظم، تنبیه خطاکاران و حفظ اقتدار حکومت به کار میرفت و تنها محدود به فعالیتهای سیاسی رایج امروز نبود. دهخدا توضیح میدهد که «سیاست کردن» گاهی به معنای مجازات کردن به شکلی همراه با رسوایی و عبرتآموزی نیز استعمال میشده است و به همین دلیل در بسیاری از متون تاریخی و ادبی، این واژه بار معنایی قدرت، فرمانروایی و اجرای عدالت را در خود دارد. در سخنان حکیمان و ادیبان نیز «سیاست» به معنای تدبیر و اداره درست امور کشور و مردم دانسته شده و پادشاه موفق کسی معرفی گردیده که بتواند با عقل، عدالت و اقتدار جامعه را اداره کند. برای نمونه، امام فخر رازی در عبارتی بیان میکند که کار پادشاه «سیاست کردن ظاهر» و کار عالم «سیاست کردن باطن» است؛ یعنی پادشاه به اداره آشکار جامعه میپردازد و عالم به اصلاح درون و اندیشه انسانها. شاعران بزرگی مانند سعدی و نظامی نیز این واژه را در اشعار خود به معنای مجازات، تدبیر حکومت و برخورد با دشمن به کار بردهاند و آن را لازمه حفظ ریاست و نظم اجتماعی دانستهاند. در فرهنگ فارسی نیز «سیاست کردن» به معنای حکومت نمودن، داوری کردن و اجرای کیفر آمده و این نشان میدهد که مفهوم سیاست در گذشته با اقتدار، قانون و عدالت پیوندی نزدیک داشته است. بنابراین، این عبارت در ادبیات سنتی فارسی تنها به فعالیتهای سیاسی امروزی اشاره ندارد، بلکه مفهومی فراگیر برای اداره جامعه، حفظ نظم، اجرای عدالت و برخورد با فساد و دشمنی به شمار میرفته است.
سیاست کردن
لغت نامه دهخدا
سیاست کردن. [ سیا س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حکومت کردن. داوری نمودن. داوری کردن. عقوبت کردن بطور رسوایی و افتضاح. ( ناظم الاطباء ): پادشاه باید که مخالطت و مجالست با اهل علم و فضل کند زیرا که پیدا کردیم که کار پادشاه سیاست کردن ظاهر است و کار عالم سیاست کردن باطن است. ( حدایق الانوار امام فخر رازی، یادداشت بخط مؤلف ).
سیاست کند چون شود کینه ور
ببخشاید آنگه که یابد ظفر.نظامی.رئیسی که دشمن سیاست نکرد
هم از دست دشمن ریاست نکرد.سعدی.گر سیاست میکند سلطان و قاضی حاکمند
ور ملامت میکند پیر و جوان آسوده ایم.سعدی.رجوع به سیاست شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سیاست فرمودن.
حکومت کردن و داوری نمودن و داوری کردن و عقوبت کردن بطور رسوایی و افتضاح
جمله سازی با سیاست کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بر عاشق اشارت تیغ خون است سیاست کردن از رحمت برون است