سلیم دل

لغت نامه دهخدا

سلیم دل. [ س َ دِ ] ( ص مرکب ) ساده دل. بی مکر. بی ریا. ( ناظم الاطباء ):
آن یکی گفت از سر سردی
که بدیدم سلیم دل مردی.سنایی.گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل
تو خود ز مادر از پی این کار زاده ای.خاقانی.گفتا که مکن ای سلیم دل مرد
پیرامن این حدیث ناورد.نظامی.بشر گفت ای سلیم دل برخیز
در چنین خم مباش رنگ آمیز.نظامی.و او مردی خیر و سلیم دل بود.( جهانگشای جوینی ).|| ابله. ( بحر الجواهر ).

فرهنگ فارسی

ساده دل و بی مکر و بی ریا

جمله سازی با سلیم دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیش او کشته شدن را سببی نیست سلیم دل چو سیماب ازان در بر من می لرزد

💡 سلیم دل بود آری درین چه باشد شک کسیکه جای دل اندردهان مار کند

💡 میان گفت بدم من که سست خندیدی که ای سلیم دل آخر کشیده دار لگام

💡 چو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایند به هر پیاده شهی را به طرح مات کنند

💡 سلیم دل نگذاری به رنگ و بوی بهار که گل به باغ نشان از حنای عید دهد

💡 من چون شتر سلیم دل وطفل گوهران دست خوشم گرفت عنان و جهان رکاب

مختلف یعنی چه؟
مختلف یعنی چه؟
حموز یعنی چه؟
حموز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز