سدیگر

لغت نامه دهخدا

سدیگر. [ س ِ گ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) سومین. سوم. سیم:
یکی هوای روز و دیگر هوای فصول سال چون تابستان و زمستان و بهارگاه و تیرماه و سدیگر هواهای شهرها... ( هدایة المتعلمین ).
سدیگر که گیتی زنابخردان
بپالود و بستد ز دست بدان.فردوسی.نسودی سدیگر گره را شناس
کجا نیست بر کس از ایشان سپاس.فردوسی.بروز سدیگر برون رفت شاه
ابا لشکر و ساز و نخجیرگاه.فردوسی.یکی چون دیده یعقوب و دیگر چون رخ یوسف
سدیگر چون دل فرعون، چهارم چون کف موسی.منوچهری.بُعدها... سه گونه اند یکی درازا و دیگر پهنا و سدیگر ژرفا. ( التفهیم ). آنچه مردمان میگویند که بعض مردمان دراز عمر را سدیگرباره دندان برمی آید... عجب نیست. ( ذخیره خوارزمشاهی ). عدس پوست کنده را به آب بجوشانند و آب از وی بریزند دوباره سدیگر بار آن عدس را با برگ خاص و... بپزند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). یکی دیگر برشد هم این معاملت بود، سدیگر را فرستادند همچنین بود. ( مجمل التواریخ و القصص ).
زاهد سدیگر بار دعا کرد و نام سوم شفیع آرد. ( سندبادنامه ص 234 ).

فرهنگ فارسی

سوم سومین.

جمله سازی با سدیگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نفس مردم سه قوت است: یکی قوت غضبی که مردم بدان قوت با حیوان سخن‌گوی برابر است و انباز است، و دیگر قوت شهوانی که بدین قوت مردم با نبات انباز است، و سدیگر قوت ناطقه که مردم بدین قوت از نبات و حیوان جداست و بدین سه قوت مراد آفریدگار از آفرینش به حاصل آمد.

💡 سدیگر مرد آنست که همتی عالی دارد در دل رازی نهانی دارد دل او اسیر مهر و جان او غرقه عیان نه از دنیا خبر دارد نه از عقبی نشان بزبان حیرت همی گوید: ای یگانه یکتا از ازل تا جاودان ای واحد و وحید در نام و در نشان زنده‌مان کن بزندگانی دوستان بعین جمع‌مان زنده‌دار بنور قرب آبادان دوگانگی برگیر از میان و بر مقام توحیدمان فرود آر با مقرّبان.

💡 پیر طریقت گفت: فردا در موقف حساب اگر مرا نوایی بود و سخن را جایی بود گویم بار خدایا از سه چیز که دارم در یکی نگاه کن اول سجودی که هرگز جز ترا از دل نخواست است. دیگر تصدیقی که هر چه گفتی گفتم که راست است. سدیگر چون باد کرم برخاست است دل و جان جز ترا نخواست است.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز