سخن ساز

لغت نامه دهخدا

سخن ساز. [ س ُ خ َ ] ( نف مرکب ) آنکه سخن ساخته بگوید و در واقع چنان نباشد. ( آنندراج ):
حدیثی که مرد سخن ساز گفت
یکی زآن میان با ملک باز گفت.سعدی.از آنرو طایر طبع سخن ساز
سوی این بوستان آمد بپرواز.؟ ( از حبیب السیر ).تو که هرگز سخن اهل سخن نشنیدی
چون سخن ساز و سخن فهم و سخندان شده ای ؟صائب ( از آنندراج ). || سخنگو. جاری زبان. شیرین زبان. رَطْب اللسان:
یا رب به ثنای خود سخن سازم کن
در گلشن حمد نغمه پردازم کن.؟ ( از حبیب السیر ).|| فریبنده. مکار. حیله ساز. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

آنکه سخن ساخته بگوید و در واقع چنان نباشد.

جمله سازی با سخن ساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلت مرد از سخن سازی در عزم خموشی زن که جز ضبط نفس اینجا نمی‌باشد مسیحایی

💡 هر کسی گوید که «گو حال خودش، خسرو، به شعر» دل کجا دارم که دعوی سخن سازی کنم

💡 چشم یک چشمزد ار جانب ما باز کنی با اسیران همه یک لحظه سخن ساز کنی

💡 اى كاش به جاى اين شعر، اشعار ناصر خسرو، شاعر سخن ساز ايران، را مى نوشت:

💡 سرمه در حجت ناطق ننماید تأثیر نتوان نکته بر آن چشم سخن ساز گرفت

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز