لغت نامه دهخدا
سخن فهم. [ س ُ خ َ ف َ ] ( نف مرکب ) دانا و عاقل. ( آنندراج ). سخن شناس. سخندان:
صائب اگر بیار سخن فهم میرسید
میشد جهان پر از غزل عاشقانه اش.صائب.
سخن فهم. [ س ُ خ َ ف َ ] ( نف مرکب ) دانا و عاقل. ( آنندراج ). سخن شناس. سخندان:
صائب اگر بیار سخن فهم میرسید
میشد جهان پر از غزل عاشقانه اش.صائب.
( صفت ) ۱ - سخن شناس سخندان. ۲ - هوشمند تیز فهمی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانی عرق نقطه به روی سخن از چیست؟ بسیار به دنبال سخن فهم دویده است
💡 نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را
💡 دیده ها تا که بر احوال سخن گریان شد نقطه روی سخن اشک سخن فهمان شد
💡 تو که هرگز سخن اهل سخن نشنیدی چون سخنساز و سخن فهم و سخندان شده ای؟
💡 نمی برم ز تو عقد علاقه تا هستم کجا روم تو سخن فهم و من سخن پرداز
💡 صائب اگر به یار سخن فهم می رسید می شد جهان پر از غزل عاشقانه اش