سحر باز

مترادف‌ها

جادوگر، ساحر، افسونگر، طلسم‌کن

لغت نامه دهخدا

سحرباز. [ س ِ ] ( نف مرکب ) افسونگر. ( آنندراج ). ساحر و جادوگر و شعبده باز. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

افسونگر. ساحر و جادوگر

جمله سازی با سحر باز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم خال و لبت از مشک و شکر باز ندانم

💡 باز آی که چون شمع بود تا به سحر باز در راه تو بر ششجهت آغوش نگاهم

💡 صائب ز آه سرد دل تنگ وا شود گر غنچه از نسیم سحر باز می شود

💡 خاکساری که شد آب رخش از گریه برود همچو آتش شد و چون باد سحر باز آمد

💡 باده شب نربوده است چنان صائب را که به خود از نفس سرد سحر باز آید

💡 آن سحر باز با استفاده از ترفندهای بسیار ظریف و جادویی، توانست توجه تمام تماشاگران را در سالن بزرگ تئاتر به خود جلب و خیره کند.

💡 داستان‌های قدیمی درباره یک سحر باز مشهور بود که می‌توانست با استفاده از اشیاء ساده، جلوه‌های عجیب و باورنکردنی در برابر چشمان مردم نمایش دهد.

💡 در فیلم‌های فانتزی، شخصیت سحر باز معمولاً دارای قدرت‌های ماورایی است که می‌تواند سرنوشت قهرمانان داستان را در لحظات حساس به طور کامل تغییر دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران