لغت نامه دهخدا
ستمگاری. [ س ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل ستمگار:
چار سالست کز ستمگاری
داردم بیگنه بدین خواری.نظامی.بجز آن هر چه بینی از خواری
باشد آن نوعی از ستمگاری.نظامی.رجوع به ستمکاری شود.
ستمگاری. [ س ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل ستمگار:
چار سالست کز ستمگاری
داردم بیگنه بدین خواری.نظامی.بجز آن هر چه بینی از خواری
باشد آن نوعی از ستمگاری.نظامی.رجوع به ستمکاری شود.
کار ستمگر عمل ستمگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه از لطفست اگر با من به کین نیست که پروای ستمگاری ندارد
💡 اگر خوبان گیتی را کنی جمع به نام من ستمگاری برآید
💡 جهانی که با اینچنین خواری است نه در خورد چندین ستمگاری است
💡 ستمگاری به جز کز علم ایشان در این عالم کجا شد حق گزاری؟
💡 و امروز به مهتری برون آمد با درقه و تیغ چون ستمگاری
💡 تراست قدرت هر کار جز ستمکوشی تراست مکنت هر شغل جز ستمگاری