زیر میانه

لغت نامه دهخدا

زیرمیانه. [ رِ / رْ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از ناتوان و زبون. مرادف زیر از میانه. ( آنندراج ). کمتر از حد وسط. پست. ناچیز:
نامزد غمی ز دهر ای دل خون گرفته هان
زیرمیانه خوش نشین چون غم تست بیکران.مجیر بیلقانی ( از بهار عجم ).گرچه امام دین بدم تا که به دیر در شدم
در بن دیر خویش را رند زمانه یافتم
نعره زنان برون شدم دلق و سجاده سوختم
طاعت و زاهدی خود زیرمیانه یافتم.عطار ( دیوان چ تفضلی ص 370 ).

فرهنگ فارسی

کنایه از ناتوان و زبون مرادف زیر از میانه.

جمله سازی با زیر میانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نعره‌زنان برون شدم، دلق و سجاده سوختم طاعت و زاهدی خود، زیر میانه یافتم

💡 منطقه زیر میانه با توجه به موقعیت استراتژیک خود در مسیرهای ارتباطی، همواره نقش مهمی در تجارت و جابجایی کالاها بین شهرهای مختلف داشته است.

💡 کشاورزان در نواحی زیر میانه با بهره‌گیری از خاک حاصلخیز این منطقه، محصولات متنوعی از جمله غلات و حبوبات را با کیفیت بالا تولید می‌کنند.

💡 برای شناخت بهتر تاریخ و فرهنگ بومی منطقه زیر میانه، لازم است که با بزرگان و سالخوردگان این ناحیه به گفتگو و تبادل نظر بپردازیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران