زیخ
مترادفها
آرایش، تزئین، زینت، نقش و نگار
لغت نامه دهخدا
زاخ. [ زَ ] ( ع مص ) زاخ َ زَیْخاً و زَیَخاناً؛ جور و ستم نمودن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دور شدن. || یکسو گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
زیخ. ( اِ ) رجوع به زیج ذیل معنی پنجم شود.
زیخ. ( اِ ) طپش و خفقان قلبی که از شعف یا از هول و ترس عارض شود. ( ناظم الاطباء ) ( از لسان العجم شعوری ج 2 ص 42 ب ).
فرهنگ فارسی
طپش و خفقان قلبی که از شعف یا از هول و ترس عارض شود.
جمله سازی با زیخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بتا دل تنگم از خرگه بگلشن کش می روشن چه باک اربر که را باشد زیخ پولاد خا جوشن
💡 شکست آن سپه که داشت زیخ درع آهنی
💡 نکشد تا زیخ آهنگر بردش در غل دست و پا میزند از واهمه در آب اردک
💡 ز طبع آتشیم هیچ طرف بسته نشد کنون چه صرفه برم چون زیخ فسردهترم
💡 دودمان زیک یا زیخ یکی از هفت دودمان پارتی بودند که در سرزمین ماد و آذربایجان در شمال غربی ایران در قلمرو شاهنشاهی اشکانی و ساسانی فرمانروایی میکردند. این دودمان ایران بزرگ را در دوران اشکانیان و سپس در دوران شاهنشاهی ساسانی همراه با دودمان پادشاهی و ۵ دودمان دیگر (اسپندیاذ، اسپهبد، سورن، کارن و مهران،) اداره میکردند.