زنور

زنور

لغت نامه دهخدا

زنور. [ زَ ] ( اِ ) بن خوشه خرما باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از جهانگیری ). || نام کرم سیاهرنگی هم هست که آن را زلو می گویند، خون از بدن می مکد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از جهانگیری ). زلو و علق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زلو و زالو و دیوچه شود.
زنور. [زُ ] ( ع مص ) پر کردن چیزی را. || زنار بستن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

دانشنامه عمومی

زنور ( به انگلیسی: Zennor ) یک روستا و محله مدنی در بریتانیا است که در کورنوال واقع شده است. زنور ۱۹۶ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با زنور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهپر زرین زنور خود چو طاوسش دهد شمع اگر پروانه راسوزد به ظاهر بال وپر

💡 مشو از عقل غافل چون زنور عشق محرومی که آتش هم شب تاریک رهبر می تواند شد

💡 بدانخدای که در کارگاه قدرت او زنور و ظلمت دوزند برهوا خفتان

💡 به دود و نفس در دو چشمش زنور درفشان چو در شب ستاره ز دور

💡 در چشم من زنور لقای تو روشنیست مصروف باد چشم بد از نور آن لقا

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز