لغت نامه دهخدا
زنده دلی. [ زِ دَ / دِ دِ ] ( حامص مرکب ) نشاط. ذکذکة. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در بیت زیر ظاهراً بمعنی روشن روانی و معرفت و عاشقی آمده است:
جماعتی که نخوردند آب زنده دلی
چو تخم سوخته ماندند جاودان در خاک.صائب.
زنده دلی. [ زِ دَ / دِ دِ ] ( حامص مرکب ) نشاط. ذکذکة. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در بیت زیر ظاهراً بمعنی روشن روانی و معرفت و عاشقی آمده است:
جماعتی که نخوردند آب زنده دلی
چو تخم سوخته ماندند جاودان در خاک.صائب.
۱ - روشن روانی روشن فکری. ۲ - شادی سرور مقابل افسرده دلی مرده دلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جامی اگر زنده دلی بنده باش بنده این زنده پاینده باش
💡 اگر زنده دلی مرده مشو تو چو یخ اینجای افسرده مشو تو
💡 هر طایر جان جا به سر دام تو دارد هر زنده دلی گوش به پیغام تو دارد
💡 هر زنده دلی که کشتهٔ اوست چون خضر حیات جاودان یافت
💡 بو که از زنده دلی یابی بوی به ره زنده دلی آری روی
💡 گر زنده دلی به دستت افتد روزی در پاش بمیر تا مگر زنده شوی