لغت نامه دهخدا
زرین بال. [ زَرْ ری ] ( ص مرکب ) که بال زرین دارد. دارنده بال طلائی.
- مرغ زرین بال فلک؛ خورشید. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زرین پر شود.
زرین بال. [ زَرْ ری ] ( ص مرکب ) که بال زرین دارد. دارنده بال طلائی.
- مرغ زرین بال فلک؛ خورشید. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زرین پر شود.
که بال زرین دارد دارنده بال طئی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز اکسیر محبت شد طلا خاک وجود من سمندر در حریم شعله زرین بال می گردد
💡 شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود
💡 به سایهٔ تو خوشم ای همای زرین بال که بر صنوبر دلها نشیمن است تو را
💡 زهی ز ابر کفت هر گیاه خشک، نهال همای جود تو چون آفتاب زرین بال
💡 کف خاکسترم اما اگر طالع کند یاری زقرب شعله چون پروانه زرین بال می گردم
💡 پیکر رعنای زرین بال سیمین آشیان صحن صحرا سیمگون میکرد و زرین کوهسار