ره زدن

لغت نامه دهخدا

ره زدن. [ رَه ْ زَ دَ ] ( مص مرکب ) راه زدن. ( یادداشت مؤلف ). دزدی کردن. قطع طریق کردن. سر راه بر کسی گرفتن به قصد دزدی:
بر پله پیرزنان ره مزن
شرم بدار از پله پیرزن.نظامی.دل به عیّاری ببردی ناگهان از دست من
دزد در شب ره زند تو روز روشن می بری.سعدی.رجوع به راه زدن در همه معانی شود.

فرهنگ فارسی

راه زدن. دزدی کردن. قطع طریق کردن

جمله سازی با ره زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز آه سبوح زنان راه صبوحی بزنند دیو را ره زدن روح چه یارا بینند

💡 ببریده اند پایم در ره زدن ولیکن با این بریده پائی با باد همعنانم

💡 از ره زدن خسرو اگر منکری، ای شوخ آن دزد سیه را چه نشانی به بناگوش!

💡 کار شیطان نیست غیر از ره زدن کی توان از شر نفس ایمن شدن

💡 از جهت ره زدن راه درآرد مرا تا به کف رهزنان بازسپارد مرا

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز