رزم سازی

لغت نامه دهخدا

رزم سازی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل رزم ساز. ( فرهنگ فارسی معین ). صفت رزم ساز. رزمجویی. رزمخواهی. جنگجویی. آماده جنگ شدن. آغاز جنگ. رزم آغازیدن:
کسی خنجرش رزم سازی گرفت
همی در کفش مهره بازی گرفت.اسدی.و رسوم رزم سازی و مخالف گدازی و... در میان عالمیان باقی و پایدار ماند. ( حبیب السیر چ سنگی جزء 4 از ج 3 ص 323 ).

فرهنگ فارسی

صفت رزم ساز رزمجویی رزمخواهی جنگجویی آماده جنگ شدن آغاز جنگ.

جمله سازی با رزم سازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک چند شها کام بزم راندی شاید که کنون کار رزم سازی

💡 به چونین سپه رزم سازی همی به زور تن خویش نازی همی

💡 اگر رزم سازی بدین بدنهاد ازین تیغ سازی ورا سر به باد

💡 دگر رزم سازی برون شد دلیر بگردید زر داده گردش چو شیر

💡 چو رزم سازی، عالم کنی پر از کشته چو بزم سازی، گیتی کنی پر از می ناب

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز