لغت نامه دهخدا
راست نمودن. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( مص مرکب ) راست کردن. راست گردانیدن: شنگولان سوسن در رقص کج کلاه عجب سر راست نموده. ظهیرای تفرشی ( از ارمغان آصفی ). || راست نشان دادن. راست و درست بنظر رسانیدن. || راست بنظر آمدن. صحیح بنظر رسیدن.
راست نمودن. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( مص مرکب ) راست کردن. راست گردانیدن: شنگولان سوسن در رقص کج کلاه عجب سر راست نموده. ظهیرای تفرشی ( از ارمغان آصفی ). || راست نشان دادن. راست و درست بنظر رسانیدن. || راست بنظر آمدن. صحیح بنظر رسیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بارها را، ز شترها به زمین بنهادن خیمه ها راست نمودن، غنی تا به فقیر