دیر خیز

مترادف‌ها

دیر برخاستن، دیر بیدار

متضادها

زودخیز

لغت نامه دهخدا

دیرخیز. ( نف مرکب ) که دیر از خواب برخیزد. مقابل زودخیز: اشیاخ اثاولة؛ پیران دیرخیز سست رو. ( منتهی الارب ). که دیر از جای خود بلند شود:
دید هر کز خواب غفلت دیرخیزی کرد زود
تیغ خون آلود بر بالین چوتیغ آفتاب.سوزنی.تبقمت الغنم؛ دیرخیز و گرانبار گردید گوسپند از باربچه های شکم. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

که دیر از خواب برخیزد.

جمله سازی با دیر خیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوش خسب و دیر خیز و مترس از بلای ایر کت باک نیست گر همه گر ز سکندر است

💡 بر خلاف برادر بزرگترش که همیشه صبح زود از خواب بیدار می‌شد، او بسیار دیر خیز بود و معمولاً تا اواخر وقت صبح از تخت جدا نمی‌شد.

💡 کار کردن در یک محیط اداری منظم برای فردی که ذاتاً دیر خیز است، می‌تواند بسیار دشوار و چالش‌برانگیز باشد و نیاز به انضباط فردی زیادی دارد.

💡 اگر می‌خواهی در زندگی موفق شوی، نباید مانند افراد دیر خیز باشی و باید تلاش کنی تا از سپیده‌دم برای برنامه‌ریزی کارهای روزانه خود استفاده کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران