لغت نامه دهخدا
دودخورد. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) دودخورده. آنکه دود خورده باشد. دودناک. دودزده.
- دودخورد مطبخ سبز؛ کنایه از آسمان و چرخ:
مخواه راتبه زین دودخورد مطبخ سبز
که گوشتش همگی گردن است و پهلو نیست.شرف الدین شفروه ای.
دودخورد. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) دودخورده. آنکه دود خورده باشد. دودناک. دودزده.
- دودخورد مطبخ سبز؛ کنایه از آسمان و چرخ:
مخواه راتبه زین دودخورد مطبخ سبز
که گوشتش همگی گردن است و پهلو نیست.شرف الدین شفروه ای.
دود خورده. آنکه دود خورده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدم نه درین مطبخ دود خورد بزن پای بر کاسه لاجورد