لغت نامه دهخدا
دهان تنگ. [ دَ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ دهان. که دهانی تنگ دارد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به تنگ دهان شود.
دهان تنگ. [ دَ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ دهان. که دهانی تنگ دارد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به تنگ دهان شود.
تنگ دهان. که دهانی تنگ دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شده یکبارگی بروی جهان تنگ جهان بر خویش کرده چون دهان تنگ
💡 گر زآن دهان تنگ غمی نیست در دلم عیشم به تنگی دل غمناک نیستی
💡 دهان تنگ تو گاهی بچشم می آید کمر کجاست که یکباره از میان رفته
💡 دبیر از آن لب شیرین حکایتی می راند دهان تنگ قلم را پر از شکر می کرد
💡 به دهان تنگ فرما که ز حقه مرهمی ده چو به خنده تازه کردی سر ریش دردمندان
💡 نیست ممکن کز دهان تنگ او گیرد سراغ خط عبث گردد بگرد عارض گلرنگ او