دهام
لغت نامه دهخدا
دهام. [ دُ ] ( ع اِ ) سیاه گون. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رصاص اسود است. ( تحفه ). || نام گشنی از شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سیاه گون.
جمله سازی با دهام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دهام نجم بشیر (عربی: دهام نجم بشير؛ زادهٔ ۸ نوامبر ۱۹۷۹) دونده دو نیمهاستقامت کنیاییتبار اهل قطر است.
💡 عثمان صبری، عببدالحمید حاجی درویش، دهام میرو، حزاح دیوران و عدهای دیگر از سیاستمداران کرد در سال ۱۹۵۷ کدپس را تأسیس کردند. سدکپ جانشین کدپس است. سدکپ به خاطر انشعابات متعدد به مقدار زیادی تحلیل رفته و دیگر قدرت سابق را ندارد. سدکپ مؤسس و نخستین عضو شورای ملی کرد است که عبدالحکیم بشار رئیس آن نیز هست. سدکپ عضو جنبش میهنی کرد نیز هست. این حزب رابطه نزدیکی با حزب دموکرات کردستان عراق دارد.