دندان شیر
مترادفها
قاصدک، دندان شیری
لغت نامه دهخدا
دندان شیر. [ دَ ] ( اِ مرکب ) ( اصطلاح گیاه شناسی ) اسنان السباع. گیاه دائمی شیره دار از تیره مرکبات با برگهای فراهم و گلهای زرد روشن بر روی ساقه بلند، برگهای نورسته آن خام و پخته خوراکی است. دانه هایش دارای رشته هایی است به شکل چتر که باد بآسانی آنها را می برد. قاصدک. ( از دایرةالمعارف فارسی ).
فرهنگ فارسی
در اصطلاح گیاه شناسی اسنان السباع.
جمله سازی با دندان شیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پخت این غذا در زمان رویش اولین دندان شیری کودک، بین خانوادههای کرد یک سنت مرسوم بوده و به آن آش دندان گفته میشود.
💡 دندان شیر در دهن از خون چنان کند کاندر کفیده نار بود دانههای نار
💡 کودکان دختر معمولاً زودتر از پسرها دندان شیری درمیآورند. اینکه کودک چه زمانی دندان درمیآورد هیچ ارتباطی به سلامت او ندارد.
💡 دندان شیر آنچه کند در صف مصاف ناید بوقت کار ز دندانه های شین
💡 با اختران چه کار ترا ای غزال مست بگذار این شمردن دندان شیر را!
💡 چو شیر خایم دندان ز درد و روزی بود که بود بر من دندان شیر دندانه