شیر

شیر

شیر (خوراکی) مایعی است که توسط غدد پستانی پستانداران تولید می‌شود و به عنوان یک ماده غذایی مهم شناخته می‌شود. لبنیات از آن تهیه می‌شوند و واژه لبن در زبان عربی به معنای شیر است. به عنوان غذای اصلی نوزادان عمل می‌کند، زیرا آن‌ها هنوز قادر به هضم غذاهای متنوع نیستند. انسان‌ها نیز مانند سایر پستانداران در دوران نوزادی از این مایع تغذیه می‌کنند. در مناطق مختلف، مردم از چهارپایان اهلی، به ویژه گاو، و همچنین از گاومیش، گوسفند، بز و شتر استفاده می‌کنند. به عنوان ماده اولیه برای تولید لبنیاتی مانند خامه، کره، ماست، پنیر، کشک و بسیاری از محصولات دیگر به کار می‌رود. ترکیب شیمیایی نوع خام به نوع حیوان تولیدکننده، وضعیت سلامتی و نوع تغذیه آن و عوامل دیگر بستگی دارد. عمده ترکیب آن را آب تشکیل می‌دهد و پس از آن قند لاکتوز، پروتئین و چربی قرار دارند. همچنین منبع خوبی از املاح معدنی مورد نیاز بدن انسان، از جمله کلسیم، فسفر، منیزیم و پتاسیم، و همچنین ویتامین‌های A، B1، B2، B6، B12، C، D، K، E، نیاسین و اسید فولیک است. pH شیر گاو بین ۶٫۴ تا ۶٫۸ است که آن را کمی اسیدی می‌سازد، در حالی که pH شیر خوراکی تأیید شده توسط وزارت بهداشت بین ۶٫۵ تا ۸٫۵ قرار دارد.

فرهنگ معین

[ په. ] (اِ. ) مایعی سفید رنگ و مغذی با طعم شیرین که از پستان های پستانداران ماده پس از زایمان ترشح می شود.،~ پاک خورده کنایه از: اصیل و با اصل و نسب، با حسن نیت و خوش عمل.، از ~ مرغ تا جان آدمیزاد کنایه از: چیزی که یافتنش در حکم محال باشد.
[ په. ] (اِ. ) ۱ - پستانداری است وحشی و گوشت خوار از راستة گربه سانان که بسیار نیرومند و چابک است. نر آن یال دارد. ۲ - (عا. ) موفق، پیروز.، ~ بچه کنایه از آن که با وجود جوانی بسیار شجاع و دلیر است.،~ کردن کسی برانگیختن آن کس، تشجیع و تحریک کردن
(اِ. ) ابزاری فلزی که به لوله های گاز یا آب برای باز یا بستن آن وصل می کنند.، ~فلکه شیر قطع و وصل یا تنظیم جریان سیال با دستة دایره ای شکل.

فرهنگ عمید

نیکورای، نیکوکار.
مایعی سفیدرنگ که پس از زایمان از پستان زن و هر حیوان مادۀ پستاندار بیرون می آید.
* شیر بریده: = شیر۳
* شیر خام خوردن: (مصدر لازم ) [مجاز] غفلت کردن، خطا کردن.
* شیر خشک: شیری که آن را خشک کرده و به صورت گرد درآورده باشند و هنگام لزوم در آب حل می کنند و می خورند.
* شیر مرغ: چیزی که وجود ندارد زیرا که مرغ شیر نمی دهد، چیز نایاب، شیر خفاش.
۱. پستاندار گوشت خوار و درنده، از خانوادۀ گربه سانان، و به رنگ زرد که نر آن در اطراف گردن یال دارد.
۲. (صفت ) [مجاز] شجاع، دلیر.
۳. آن روی سکه که دارای تصویر شیر بوده.
۴. (نجوم ) برج اسد.
* شیر بالش: [قدیمی] صورت شیر که بر روی بالش یا متکا نقش کرده باشند: لاف نسبت زند حسود و لیک / شیر بالش نشد چو شیر عرین (انوری: ۳۹۴ ).
* شیر برفی: [قدیمی، مجاز] شخصی که صورت ظاهرش با هیبت و باقدرت اما باطناً بی عرضه و بی لیاقت و بیکاره باشد.
* شیر چرخ: (نجوم ) [قدیمی] برج اسد یا آفتاب، شیر آسمان، شیر سپهر، شیر فلک، شیر گردون، شیر مرغزار فلک.
* شیر خدا: [مجاز] از القاب امیرالمؤمنین علی، اسدالله.
* شیر درفش: [قدیمی] تصویر شیری که بر روی پرچم نقش کرده باشند، شیر علم.
* شیر ژیان: شیر خشمگین، شیر درنده.
* شیر سپهر: (نجوم ) [قدیمی] = * شیر چرخ
* شیر شادروان: [قدیمی] تصویر صورت شیر که روی پرده نقش کرده باشند.
* شیر شرزه: [قدیمی] شیر خشمگین، شیر درنده.
* شیر علم: [قدیمی] تصویر شیر که بر روی پرچم نقش کرده باشند، شیر درفش.
* شیر فلک: (نجوم ) [قدیمی] = * شیر چرخ
* شیر کردن: (مصدر متعدی ) ‹شیرک کردن› [عامیانه، مجاز] کسی را دل و جرئت دادن و او را به کاری برانگیختن.
* شیر گردون: (نجوم ) [قدیمی] = * شیر چرخ
* شیروخورشید: [منسوخ] نشان رسمی سابق دولت ایران که عبارت بود از صورت شیر ایستاده با شمشیر در دست راست و خورشید که در پشت آن می درخشید.
* شیروخورشید سرخ: [منسوخ] نام پیشین هلال احمر در ایران.
وسیله ای برای قطع یا وصل کردن جریان مایع یا گاز. &delta، وجه تسمیۀ آن ظاهراً به این مناسبت بوده که در قدیم آن را به صورت سر شیر می ساخته اند.

فرهنگ فارسی

عنوان پادشاهی محلی ماورائ النهر ( شاه بامیان را شیر بامیان و شاه ختلان را شیر ختلان گفته اند ).
نام برج پنجم از دوازده برج فلکی.

جملاتی از کلمه شیر

بزد دست طهماسب گرز گران برآورد آمد چه شیر ژیان
در این بود ناگاه از پهلوان یکی نعره آمد چو شیر ژیان
ورنه شیر و پیل را بر آدمی فضل بودی بهر قوت ای عمی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم