لغت نامه دهخدا
دل فکار. [ دِ ف َ] ( ص مرکب ) دل فگار. دل افگار. رجوع به دل فگار شود.
دل فکار. [ دِ ف َ] ( ص مرکب ) دل فگار. دل افگار. رجوع به دل فگار شود.
دل فگار. دل افگار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دست دیده عنان دل فکار مده مرا ببین و به چشم خود اختیار مده
💡 چو دانی که هستم بسی دل فکار ز من دور گردیده صبر و قرار
💡 سوخت زبرقی انجمن آه دل فکار من در تو اثر نمی کند ناله بی اثر مرا
💡 جنبش نکردی از پی خواهش زبان من گر آتشم زبانه زدی از دل فکار
💡 دوشم بسر برآمد و استاد عقل پیر دیدم نوان بگوشه غم با دل فکار
💡 اشکبارم، بی قرارم، دردمندم، دل فکار قره العینم کجا آرام و درمانم کجاست؟