دل رمیده

لغت نامه دهخدا

دل رمیده. [ دِ رَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رمیده دل. آنکه دل او رمیده باشد. دل از دست داده. ترسان. هراسان. بیم زده:
دل رمیده کی تواند ساخت با ساز وجود
سگ گزیده کی تواند دید در آب روان.خاقانی.یاری دو سه داشت دل رمیده
چون او همه واقعه رسیده.نظامی.

فرهنگ فارسی

رمیده دل. آنکه دل او رمیده باشد.

جمله سازی با دل رمیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل رمیده من آن زمان بجا آید که همچو شانه در آن زلف تابدار روم

💡 به گوهری نرسد رشته اش ز بیتابی دل رمیده و موج سراب هر دو یکی است

💡 با دل رمیده عشق زخم زبان چه سازد؟ گلها ز خار چیند دامان چیده ما

💡 به گرد آهوی وحشی نمی رسد فریاد دل رمیده چه پروای پند می دارد؟

💡 دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد ز خود برون شده برگ سفر نمی خواهد

💡 درین محیط به هر موجه ای که می پیچم دل رمیده ای از ریگ تشنه تر دارد

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز