دستور بستن
مترادفها
فرمان بستن، امر بستن
متضادها
دستور باز کردن
لغت نامه دهخدا
دستور بستن. [ دَ ب َ ت َ ]( مص مرکب ) سامان دادن. به نظام آوردن. نظام دادن.
فرهنگ فارسی
سامان دادن. به نظام آوردن. نظام دادن.
جمله سازی با دستور بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روز شنبه ۱۲ اوت ۱۹۶۱، رهبران آلمان شرقی در یک مهمانی در منطقهای جنگلی در شمال برلین شرقی شرکت کردند و والتر اولبریخت دستور بستن مرز و ایجاد دیواری پیرامون برلین غربی را امضا کرد.
💡 آدولف هیتلر، اولین رئیس کشور اروپایی بود که دستور بستن «باغوحش انسانی» را در قلمروی رایش سوم داد. باغوحشهای انسانی پس از جنگ جهانی دوم در اروپا رو به زوال گذاشتند.