دست فروشی

لغت نامه دهخدا

دست فروشی.[ دَ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل دست فروش. پیله وری. دوره گردی برای فروش اشیاء کم بها. خرده فروشی. اسباب کم بها و نازل فروشی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دست فروش شود.

فرهنگ فارسی

عمل دست فروش. پیله وری

جمله سازی با دست فروشی

💡 روستا مکانی جهت تأمین مایحتاج شهرنشینان بوده که چند سالی است به دلیل تورم موجود و افزایش قیمت اقلام مورد نیاز روستاها و نبود کفاف درآمد جهت گذران زندگی توسط روستانشینان باعث از رونق افتادن تولیدات روستایی و مهاجرت گستردهٔ روستاییان به شهرها و سکونت در حاشیهٔ شهر شده و باعث روی آوردن روستاییان به مشاغل کاذب در شهرها ازجمله دست فروشی شده که مورد هجوم و اعتراض مغازه داران قرار گرفته‌است.

💡 در بخش دوم از سری اول بخش نمایشی چند بازیگر از پروژه جدا شدند و چند بازیگر اضافه شدند. شقایق دهقان و امیرمهدی ژوله دو بازیگری بودند که در سری دوم نمایش حضور نداشتند. داستان این سری در یک خانه بزرگ می‌گذرد و مالک آن آقای ارسلان مظفری (سیامک انصاری) است که در خارج از ایران زندگی می‌کند اما چند نفر آن ملک را از یک کلاهبردار اجاره می‌کنند. مظفری وقتی به ایران برمی‌گردد و این وضع را می‌بیند سعی می‌کند آن‌ها را بیرون کند اما افراد به دلیل داشتن قرارداد می‌توانند در خانه بمانند مظفری شکایت می‌کند و مراحل قانونی این شکایت طول می‌کشد و برای همین باید چند خانواده با یکدیگر کنار بیایند و صلح آمیز زندگی کنند. دست فروشی به نام قیمت (سروش جمشیدی) هم در خانه رفت‌وآمد دارد.