دست تهی

لغت نامه دهخدا

دست تهی. [ دَ ت ِ ت ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دست خالی. تهی دست. و رجوع به دست خالی در ردیف خود شود.
دست تهی. [ دَ ت ُ ] ( ص مرکب ) تهیدست. بی چیز. دست خالی. صفرالید.
- امثال:
دست تهی روی سیاه؛ نظیر الفقر سوادالوجه فی الدارین. ( امثال و حکم ).
- دست تهی بازگشتن یا برگشتن؛ دست خالی برگشتن. بی همراه آوردن چیزی چون سوغات و ره آورد بازآمدن.
- || بی حصول مقصود بازگشتن:
وهم تهی پای بسی ره نبشت
هم ز درش دست تهی بازگشت.نظامی.- دست تهی بودن؛ خالی بودن دست. چیزی به دست نداشتن. دست خالی بودن.
- || مسلح نبودن. از آلات حرب چیزی در دست نداشتن:
چه مردی کند در صف کارزار
که دستش تهی باشد و کار زار.سعدی.

فرهنگ فارسی

تهیدست بی چیز دست خالی صفرالید

جمله سازی با دست تهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن صید ضعیفیم که سرپنجهٔ باز است دست تهی بهله اگر در کمر ماست

💡 دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوار روی نهاده بر درت منتظر نوال تو

💡 درین ایام بربستند درهای اجابت را دعا دست تهی از کعبه مقصود می آید

💡 حاصل آسایش کونین، هر سو خرمن است می ستاند هرکه از دست تهی دارد برات

💡 مرهم‌طلب مباش چو داغی نسوختی دست تهی چگونه به سودا رود کسی؟

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز